النا هديه اي از سوي خداوند مهربان
تولد فرشته ای به نام النا 
قالب وبلاگ

عصر یک روز شاد پاییزی

چقدر زود گذشت دقیقا یادمه ۲۸ آذر سال ۸۶ بود روزی که نتیجه آزمایش من مثبت شد و این بدین معنا بود که ما به زودی  پدر و مادر می شویم  

 



 




 

 

 

 

 

چند روز بعد ما تصمیم گرفتیم تا من تحت نظر یک خانوم دکتر خوب و مهربون به نام خانوم دکتر کرامتی قرار بگیرم و این سرآغاز یک انتظار شیرین و طولانی بود

 

 

 

شمارش معکوس شروع شد تاریخ پیش بینی شده زایمان ۳۰ مرداد ۸۷ بود

 


از اونروز من ماهی یکبار به مطب دکتر می رفتم تا از سلامت النای عزیزم مطمئن بشم

اولین سونوگرافی در ۲ ماهگی انجام شد روزی که من برای اولین بار تپش قلب النای شیرینم رو به چشم دیدم و اشک شوق از چشمانم سرازیر شد 

از ماه سوم به بعد من و بابا علیرضا می تونستیم به کمک خانوم دکتر صدای ضربان قلب عزیز دلمون رو هم بشنویم و هر دو بعد از خروج از مطب دکتر کلی انرژی می گرفتیم 






 

 سونوگرافی بعدی در ماه چهارم انجام شد وای چه روز بی نظیری بود النای شیطون ما مدام به این طرف و اون طرف می رفت و اجازه نداد تا ما و آقای دکتر از جنسیتش مطلع شویم و نهایتا آقای دکتر به ما گفت این نی نی شیطون به احتمال ۹۵ درصد دختره در ضمن چون سونوگرافی سه بعدی بود ما موفق شدیم تا یک شمای کلی از چهره النای نازمون رو ببینیم و کاسه صبرمون برای دیدن دختر عزیزمون لبریزتر شد

در ماه پنجم ما سفری به اصفهان  کاشان  و ابیانه داشتیم در طول این سفر فرشته کوچک خوشبختی ما مرتبا با تکونهایی که می خورد به ما یادآوری می کرد که این سفر برخلاف سفرهای گذشته دونفره نیست و شیرینی این سفر رو برای ما دوچندان می کرد

این هم یک عکس دو نفره از من و النا در اصفهان اگه گفتین النا کجاست؟


و اما آخرین سونوگرافی در ماه هفتم انجام شد در این سونوگرافی آقای دکتر با اطمینان کامل ما رو از دختر بودن مسافر کوچولومون باخبر کرد ضمنا در تمام موارد سونوگرافی ما از سلامت کامل دختر عزیزمون اطمینان خاطر پیدا کردیم


 

 ماه هشتم ماه خرید سیسمونی بود تا مقدمات حضور مسافر کوچولو رو فراهم کنیم که من همین جا بر خودم لازم می دونم تا از مامانی  بابایی و خاله مهسا تشکر کنم که برای خرید سیسمونی النا زحمت بسیاری رو متحمل شدند


 و ماه نهم که ماه انتظار بود انتظاری شیرین برای دیدن چهره معصوم و دوست داشتنی النای نازنین و عزیزمون که این انتظار ثانیه ها  را همچون دقایق و دقایق را همچون ساعتها و ساعتها را همچون روزها و روزهارا همچون ماهها می نمود


 

 در آخرین ویزیت دکتر تاریخ ۱۷ مرداد  جهت سزارین پیشنهاد شد و ما با خوشحالی تمام 

آن را پذیرفتیم و این تاریخ در زندگی ما جاودانه شد



  

 

 

 

[ جمعه بیست و نهم آذر 1387 ] [ 23:10 ] [ مريم اميري ]

  اونروز روز بزرگ و بی نظیری در زندگی ما بود روزی که خدای پاک و مهربون فرشته ای پاک  شیرین و دوست داشتنی با بالهایی نامرئی رو به ما هدیه کرد و ما هم این فرشته کوچولو رو النا به معنای هدیه الهی نام نهادیم

وما یعنی مامان و بابای النا به خاطر این هدیه ارزشمند خدای مهربون رو بسیار شاکریم

 

 

 

[ یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ] [ 19:27 ] [ مريم اميري ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

النای کوچک ما در تاریخ 17 مرداد 1387 پا به عرصه گیتی نهاد و با قدمهای پاک و پر مهرش آسمان زندگی عاشقانه ما را ستاره باران کرد
امکانات وب
بک لينک